مسیری را پیمودیم و به خود رسیدیم
مسافتی دگر نمانده به جا
و در شمُارتن هم حتی، تَنی دگر نمانده به جا
و از شمار ثانیه هاهم ، زمانی دگر نمانده به جا
این، منِ در ما
زمانِ حال خویش را هم از دست داده است
.این من ، در انتهای راه
*
آه اندوه ها، که به جانم پراکندایدآه
و آه
ای رهرُوانِ آینده در
امروز های بی فردا
و آن
صد هزار بهانه ی دیگر
***
میانِ من وُ تو, قدری دیروز، و یک امروز
مانده به جا
بی آنکه لَختی
دامون
٠١/١٤/٢٠١٦

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر